#رز_خونی_پارت_89
گفتم : اره بحث رو عوض بکن . نمیدونم
گفت : فک کنم خراب بود ؟!
یاد حرف شاهین افتادم که میگفت ببینم پنجره خرابی داره یا نه و منم بهش گفتم نه . وای اگه بفهمه خیلی ضایع میشم .
مهراب و سیاوش رو در قاب در دیدم .
مهراب گفت : پنجره افتاد ؟
گفتم : اره یه هو افتاد .
سیاوش با خنده گفت : داراب نمی خوای خواهر منو ول بکنی ؟
داراب گفت : من نگرفتمش که این منو گرفت . اصلا من چیکار به این خواهرت دارم .
مهراب گفت : کی جیغ کشید ؟
با اشاره داراب رو نشون دادم .... واقعا که خوب جیغ میکشه !
سیاوش گفت : اِ داراب خجالت نمیکشی اونجوری جیغ میکشی ؟
داراب گفت : کی من ؟ من و جیغ کشیدن ؟ محاله .
مهراب گفت : هر جور راحتی . حالا چرا پنجره افتاد ؟
داراب گفت : عرضم به حضورتون که این اتفاق اصلا نادر نیست و خیلی اتفاق می افته مخصوصا در این دهکده و خصوصا در خونه ما که اگه یه بار بپری کل خونه میریزه و از اونجا که من شانس ندارم میریزه روی سر من .
خندیدم و مهراب اشاره کرد که از اتاق بیایم بیرون .
اروم رفتیم بیرون از اتاق . سایه و سهراب بیرون روی گله ها نشسته بودن
گفتم : سهراب تو کار نداری ؟
گفت : نه . تو خوبی ؟ چیزیت نشد ؟
romangram.com | @romangram_com