#رز_خونی_پارت_87
گفتم : اره بابا بیا تو .
گفت : واااای اینجا چه گرمه .
گفتم : اره .
گفت : بیرون عین قطب جنوب می مونه .
گفتم : اهای اقا نشین رو تخت من .
گفت : ایــــــــــش خسیس .
گفتم : تا چشات در اد .
گفت : ایـــــــــــــــــــــــ ــــــش . قربون خانوم خودم برم من.
گفتم : خانومت خیالیه ؟
گفت : نوچ واقعیه منتهی قابل دیدن نیست .
گفتم : خیلی مسخره ای داراب .
گفت : خب اینا رو بیخیال . چه خبرا ؟
گفتم : هیچی . هنوزم درگیر علاقه مسخره عمو طارق به مامانم.
گفت : اینقدر ذهن خودتو درگیر نکن . شاید مامانت باید بچشه مزه سختی ها رو .
گفتم : اخه داره مرموز میشه داراب خان. عمو طارق مامان رو برای لذت میخواد در صورتی که عاشق یه نفر دیگه است .
گفت : نــــــــه از کجا اینقدر مطمئنی ؟
گفتم : اونش خصوصیه .
گفت : امیدوارم بهت اسیبی نرسه چون از این طارق خان همه چی بر میاد.
romangram.com | @romangram_com