#رز_خونی_پارت_86


امممم این خوبه . پَس شد اقا گل دزده .

گلدون رو گذاشتم سر جاش .... رفتم سمت کتابخونه ام و یه کتاب برداشتم .

رفتم نشستم رو تختم و شروع کردم به خوندن کتاب .... داشتم صفحه دوم رو میخوندم که تقه ای به در اتاقم خورد

_ هستی دختر دایی ؟ نیستی ؟ مهتاب جواب بده ؟ مهتاب داری چه غلطی میکنی ؟ نکنه داری رگتو میزنی ؟ اخه چرا ؟ من که بهت گفتم دوست دارم ! مهتاب عشخ من نرو !

گفتم : داراب مسخره بازی در نیار . اومدم .

داراب گفت : اِ تو هنوز زنده ای ؟

گفتم : میخوای مرده باشم ؟

در رو باز کردم و گفتم : سلام اقا داراب . حال شما احوال شما ؟ عمه خوبه ؟

گفت : اوووووووووه چقدر سوال میپرسی مغزم هنگید .

گفتم : اون ننه من بوده احتمالا که اون همه سوال پرسید .

گفت : احتمالا !

گفتم : خیلی پر روی داراب .

گفت : میدونم .

گفتم : خیلی بدی .

گفت : میدونم .

گفتم : خیلی زشتی .

گفت : میدون ... وایسا ببینم ... تو منو یابو گیر اوردی ؟

گفتم : احتمالا !

گفت : ای بیشوور . میزاری بیام تو صاحاب اتاق ؟

romangram.com | @romangram_com