#رز_خونی_پارت_82


گفت : خوب باشه . حالا چرا دعوا دارین ؟

گفتم : برای چی دعوا ؟ فقط خوشم نمیاد کسی پا تو حریمم بزاره .

گفت : اهان از اون لحاظ .

گفتم : خیر از همه لحاظ .

گفت : خوشم میاد کم نمیاری تو حرف زدن .

گفتم : من کلا کم نمیارم .

گفت : مواظب زبونت با خودت باش خانوم کوچولو !

برو بینیم بابا .... دلت خوشه عمو !

گفتم : حتما بازم از اون کارا میخوای بکنی ؟

گفت : شایدم بدتر .

گفتم : دیگه پر رو نشو . اولش که دیدمت فهمیدم ادم خوبی نیستی اما خب بعضی موقع ها باید سکوت کرد .

گفت : اره تو که همیشه سکوت میکنی این دفعه هم بکن .

گفتم : به من دستور نده من هر کاری دوست داشته باشم میکنم . البته روی اون کار فکرم میکنم .

گفت : یه روز میزنه به سرت دیگه دیوونه میشی نه فکر میکنی نه احساساتتو به کار میگیری !!

گفتم : تو نمیخواد غصه اون زمان رو بخوری .

گفت : چرا اون . شاید بشه این ...

شاید میتونستم از زیر زبونش بکشم بیرون .... فقط باید ادامه پیدا میکرد این بحث .

گفتم : برای چی باید بشه این ؟ من با اون راحت ترم .

کلافه گفت : من باید برم . خداحافظ مهتاب .

romangram.com | @romangram_com