#رز_خونی_پارت_138


پلکام سنگین شده بود و داشت اروم اروم میرفت روی هم ..... بلاخره همه چیز رو فراموش کردم و توی یه خواب فرو رفتم .

صبح با صدای پا های یکی از خواب پاشدم ... همین که صاف نشستم روی تخت .... قد و هیکل شاهین رو دیدم که به دیوار تکیه داده بود و یکی از پاهاش رو به دیوار زده بود و یکی روی زمین بود ..... یه پیرهن مشکی و شلوار خاکستری پوشیده بود .

گفتم : سلام .... !

گفت : سلام .... صبحت بخیر دوشیزه ..... به نظرت زیادی نخوابیدی ؟

یه نگاه به پنجره انداختم ..... نمی دونستم ساعت چنده اما حدس میزنم که تقریبا نزدیک ناهار باشه .

یه دونه از ابروهاشو انداخت بالا و به سمت من حرکت کرد .... به من که رسید بازمو محکم گرفت و منو از جام بلند کرد .... محکم بازو هامو فشار میداد ... بیشتر از اونی که دردم بگیره خوشم اومد .... انگار برام لذت داشت .

گفت : خب خب خانوم کوچولو ..... چند ماه زیادی لوس شدی ! چطوره امتحان پس بدی ؟ موافقی ؟

چیکار میکردم ؟ نمیدونستم ..... نمدونستم میخواست چیکار بکنی ..... اما مطمئنا خوب نیس .

سرمو تکون دادم و اون بازومو ول کرد ..... دلم یک هو ریخت ..... یه دونه محکم با پاش زد به پام که باعث شد بی افتم روی زمین .

بازمو توی همون حالت گرفت و منو روی زمین کشون کشون برد تو سالن بزرگ ..... اصلا فکرشم نمیکردم شاهین بخاطر شهرت و پول همچین کاری رو بکنه .

منو انداخت وسط سالن .... خودش بود با خودم .

بلند گفت : مهتاب بانو ..... نمیدونم میدونی یا نه .... اما کار من مثل کسایی که اعتراف میگیرن ..... تا وقتی جواب آره رو ازت نشنیدم هر روز کارت اینکه ...... مزه شیرین درد رو بچشی .

دستشو بلند کرد ..... ترکه توی دستاش بود .... سرمو محکم با دستام گرفتم و اولین ضربه ترکه محکم خورد به پشتم .

داد نزدم چون برام شیرین بود ..... شاهین حتی کتک زدنش هم برام شیرین بود .... از این کار من ..... ضربه های بدی بدجور و محکم تر میخورد توی کمر و پهلو هام .

خم شده بودم روی زمین تا به قسمت های جلویی نزنه اما انگار زرنگ تر از من بود و اومد به زور دستامو با طناب بست و به پاهام گیره بست .... نمی تونستم حتی تکونی بخورم .... خیلی خیلی محکم بسته بود .... دستام زخم شده بود و از پاهام خون میچکید .

ترکه رو محکم و با شدت زد روی قفسه سینم ..... یک هو خون از دهنم زد بیرون و ریخت روی چشام و موهام . خندید ..... منم لبخند زدم ..... یه لحظه با دیدن لبخند من هاج و واج موند .... حتما میگه این دیگه کیه و منم میگم من عاشق و معشوقم .

سریع از حالتش اومد و یه خنده شیطانی کرد .

ضربه های پی در پی ترکه به شکمم و قفسه سینم خسته ام کرده بود .... با این حال سر سخت بودم و تحمل میکردم .... حتی اشک از چشامم در نمی اومد .

وقتی دید ترکه کاری نمیکنه ...... یه کمربند چرم از روی تک صندلی اونجا برداشت و نشست کنارم ..... صورتمو چرخوندم طرفش ... همین که صورتم چرخید طرفش محکم با کمربند زد به صورتم .... احساس سوزش شدیدی کردم اما هیچی نشون ندادم .

romangram.com | @romangram_com