#رز_خونی_پارت_129
گفت : کاملا مشخصه مهتاب بانو .
با سر تایید کردم حرفشو .... خب میگی چیکار میکردم .... میگفتم حالم عالیه و به میوه ای که حساسیت دارم علاقه کاملا خاصی دارم .
به این نتیجه رسیدم که کامل کامل عقلم رو از دست دادم . عاشقی یعنی دیوونگی یعنی کارات دست خودت نیست بلکه دست دلته .
ای دل دیوونه مطمئن باش که کاری میکنم که آروم آروم بشی .
شاهین یه گل کند و بوش کرد .
گفتم : دلت میاد گل بکنی ؟ اونم این گلای خوشگل رو ؟
گفت : ببین مهتاب جان ..... این گل باید کنده میشد .... و داده میشد به ....
یک هو گل رو گرفت رو به روم و زیر لب گفت : مهتاب بانوی عزیزم .
تعجب زده بهش نگاه کردم .... واقعا این گل رو برای من کنده ؟ وای خدای من چقدر من خوشحالم .
با خوشحالی گل رو از دستش گرفتم و بو کردم .... وای که چقدر خوش بو بود مخصوصا وقتی شاهین داده بهم .
با لذت تمام گل رو بو میکردم .
شاهین با خنده گفت : نمیری یه وقت .
گفتم : برای چی اونوقت ؟
گفت : اخه اینجوری که تو نفس میکشی .... برات نگرانم .
با مشتم زدم به بازوش و گفتم : نمیری یه وقت .
یک هو خودشو پرت کرد روی پاهام اما مواظب بود زیاد محکم نخوره که پام دوباره درد نگیره .
گفت : آه من مردم .... تو مرا کشتی .
گفتم : بی مزه نشو شاهین . پاشو پاشو فیلم هندی بازی درنیار .
romangram.com | @romangram_com