#رز_خونی_پارت_128
پامو جا انداخته بود .... اینقدر دستشو فشار دادم که دستش سفید شده بود و جای انگشتام مونده بود . وااای درد میکنه
شاهین نگران منو نگا کرد ... آی قربون اون چشمای عسلیت .
گفتم : منو بلند بکن .
بدون حرف و با نگرانی منو بلند کرد .... صاف نشستم .... یکم که چشم چرخوندم جز خودم و شاهین کس دیگه ای رو ندیدم .... یعنی من و شاهین تنها ؟ واااای مادر جان .
یکم پام بهتر شده بود و میتونستم تکونش بدم اما هنوزم درد میکرد .
شاهین گفت : یه سوال .... مهتاب بانو !!
گفتم : بپرس .... وایسا ببینم اسم دوم منو از کجا میدونی ؟
گفت : دیگه دیگه . خب حالا سوالم ..... ببینم تو چرا وقتی من دارم کار میکنم هی بر و بر منو نگا میکنی ؟
هل گفتم : اِم اِم خب خب .... چیزه .... اخه ... اخه شبیه بابامی .
تقریبا داد زد : من شبیه طاهر خان خدابیامرزم ؟ مهتاب بانو چرت نگو .
گفتم : اِ چرت نمیگم که درسته دیه .
گفت : خب این نشد یه جواب درست و حسابی جواب این یکی رو بده .
گفتم : خب .... ؟
گفت : ببینم توی این موقعیت چی خوشحالت میکنه ؟
عزیزم فقط تو .... به جون تو فقط تو .
گفتم : خب تــــ .... توت فرنگی .
وای خدا میخواستم بگم تو گفتم توت فرنگی . ای خاک بر سرم .
گفت : چی ؟ تو توت فرنگی میخوای ؟
گفتم : اِ چیزه چیزه خب الان حالم خوب نیس معلوم نیس چی میگم .
romangram.com | @romangram_com