#رز_خونی_پارت_127


گفت : یعنی چی ؟ شما چرا به من جواب رد دادین ؟

ای بابا این دست برادر نبود .... چی بهش میگفتم .... والا راستشو هم بهش بگی باور نمیکنه .

دیگه هیچی نگفتم و ساکت شدم .... یک هو دیدم دستمو گرفت تو دستش .

داد زدم : چیکار میکنی ؟

گفت : کاری ندارم باور بکن .... فقط میخــ ...

_ میخوای چه... بخوری هان ؟ فقط میخوام بدونم .

برگشتم و شاهین رو دیدم که عصبانی زل زده به حامد که هنوز دستمو تو دستش محکم نگه داشته بود .

حامد دستمو ول کرد و از سر جاش پاشد . ولی من روی زمین خودمو کشوندم عقب .... کپ کرده بود . واقعا نمیدونستم شاهین دیگه از کجا پیداش شده !

شاهین با حامد بحث کرد اخر سرم دیگه عصبانی شد و یه مشت کوبید تو دماغش که حامدم این کارشو بی جواب نزاشت و اونم کوبید تو شکمش .

خلاصه جنگ جهانی سوم رو جلوی چشمای خودم دیدم .... وای خدا جون نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت . خودمو ناراحت نشون دادم اما تو دلم یه جشن بزرگ بر پا بود . اینقدر دوس داشتم پاشم اون وسط قر بدم منتهی نمیشد نه عشقم محرم بود نه اون حامد ... لا الله الا الله .

شاهین نسبت به حامد کمتر زخمی شده بود اما همون چندتا زخم روی گونه اش دلمو ریش کرد .... دیگه روی زمین نشستن رو جایز ندونستم و رفتم بینشون وایسادم اما یکدفعه حامد با مشت کوبید تو گیج گاهم .... چشام سیاهی رفت و من افتادم روی زمین و به علت شیب دره قل خوردم و قل خوردم تا اینکه کمرم خورد به تیکه سنگ بزرگی . چشام نیمه باز بود و دیدم که شاهین چطور دوید سمت من .... حالم زیادم بد نبود اما شدت ضربه طوری بود که از درد به خودم میپیچیدم .

شاهین با نگرانی گفت : خوبی مهتاب ؟ خوبی ؟ مهتاب چشماتو وا کن . خواهش میکنم . مهتاب جان ... مهتاب ؟ د لعنتی باز کن اون چشماتو دیگه .

برای خوشحالی عشقمم که شده چشامو باز کردم و با کلی زور بهش خندیدم .

اروم گفتم : درد میکنه ....

گفت : کجات ؟ بگو کجات درد میکنه ؟

گفتم : آی آی .... پام .

منو بلند کرد و برد گذاشتتم روی گل ها ..... اون پامو که صدمه دیده بود یکم به سمت چپ تکونش داد ... دادم داشت میرفت هوا که بازم دستمو گرفت .

دستمو محکم فشار داد و

تَق .

romangram.com | @romangram_com