#رز_خونی_پارت_126
_ فکر نمیکردم اینقدر عاشق گل باشی !!
سریع از روی چمنا پاشدم و رو به روش وایسادم .... پشتمو با دست تکوندم و کلاهمو درست کردم .
گفتم : اِ چیزه ... چیزه . خب سلام .
خندید و گفت : چرا من و من میکنی ؟ مگه بار اوله منو دیدی ؟
گفتم : خب آقا حامد راستش زیاد شما رو ندیدم .
گفت : من زیاد تو رو ندیدم اما ..... حیف همچین پری رو از دست بدم . راحت باش .
اومد نشست روی چمنا و منم نشستم کنارش اما فاصله رو رعایت کردم .
گفت : چرا ؟
گفتم : چرا چی ؟
با ناراحتی گفت : چرا به من جواب منفی دادی ؟
گفتم : راستشو بگم ؟
سرشو تکون داد و برگشت سمت من . ای وای خدا حالا چی بگم بهش ؟ خب راستشو دیگه .
یه نفس عمیق کشیدم و گفتم : خب من کس دیگه ای رو دوس دارم .
گفت : کی ؟ اون کیه مهتاب خانوم ؟
گفتم : ببخشید اما نمی تونم بگم .
ناراحت یه دونه کوبید روی پاش .... دلم برای پاش بیشتر سوخت . بیچاره .
وای خدا کاشکی بره من حال ندارم .
گفت : تو تا حالا کی رو دیدی که عاشقش شدی ؟ راستشو بهم بگو .
گفتم : ببین اقا حامد منم نمیدونم شما با وجود اینکه منو خیلی کم دیدین از من خواستگاری کردین و من این حق رو دارم که بهتون جواب رد بدم .
romangram.com | @romangram_com