#رز_خونی_پارت_125


هر روز که میگذره بیشتر میفهمم که همون آدمی که زیر آسمون خداست شاهین منه . شاهین پسری با موها و چشمای خرمایی و عسلی ... با یه صورت معمولی و بدنی نسبتا عصلانی اما نه اونقدر .

یه آدم که دوسش دارم و خواهم داشت .

گاهی مغزم میزنه توی سرم و میگه که هیچوقت بهش نمیرسی اما من میدونم که میرسم .... هر روز به بهانه ای میرم تو باغ و کار کردنش و دستوراتشو به کارگرا میبینم و برام لذت بخشه .

فک کنم فکر میکنه که من دیوونه ام چون ساعت ها زل میزنم بهش . خودمم همین فکر رو میکردم اما خب اره دیگه آدم عاشق دیوونه است .

من یه عاشق دیوونه ام . خب دیگه زیادی فکر کردم بهتره برم تو دره یه چندتا گل بچینم چون دلم لک زده برای گلای تازه اش .







شاهین برام یه کلاه خوشگل زرد رنگ گرفته که لبه هاش نارنجیه .... خیلی دوسش دارم . میگفت من بهشون میگم کلاه فرانسوی .... خب وقتی اون بگه منم میگم چرا که نه ؟

سبدمو دستم گرفتم و راه افتادم سمت در اتاق .... از اتاق که زدم بیرون بازم سکوت عمارت یه چنگ کشید روی قلبم .... وقتی شرای عمارت نبودن چقدر عمارت بی روح بود . چقدر دلم برای ماهان و سهراب تنگ شده و حالا هم که سایه از تو اتاقش نمیاد بیرون همه چی بدتر شده .

از عمارت زدم بیرون و رفتم اوایل باغ .... اونجا یه سوراخ گنده وجود داشت که اگه ازش رد میشدی میرفتی به دره گلا .... اسمش دره گلا بود چون پر بود از گل های جورواجور

رفتم سمت سوراخه و به راحتی ازش رد شدم .... اره دیگه نحیف بودن به درد همین جا ها میخوره .

باد می وزید و دامنمو تکون میداد ... با یه دستم که سبدم گرفته بودم گرفتمش و با دیگه کلاه رو گرفتم .... چشامو نیم باز بود چون گرد و خاک نره تو چشمم ... بلاخره بعد از یک ربع رسیدم به دره و

یوووووووووووووووووووووووو ووهو

یه سر درست و حسابی از بالا به پایین خوردم .

این پایین شدت وزش باد کمتر بود .

یه دشت رنگارنگ جلوی روم بود .... پر از گل های زیبا و خوش بو .... واقعا اون مکان رو بهشت گمشده بود .... البته از نظر من .

سبد انداختم یه ور و خودمو پرت کردم روی گل ها ..... البته نه دقیقا روی گل .... روی فضای کناری گل ها که چمن کاری بود ..... سرمو کج کردم و یکی از گلا که دقیقا به دماغم میخورد رو با لذت بو کردم .... گل رز .... رز قرمز . اما هیچی مثل رز سفید نمیشه . با اون بو و اون شکل . واقعا دوسش دارم .

چشامو بستم و به صدای وزش باد که لا به لای گلا میپیچید گوش میکردم .... احساس میکردم یکی داره نزدیک میشه اما چشامو باز نکردم .

romangram.com | @romangram_com