#رز_خونی_پارت_124
مهراب گفت : آبجی قربون چشمای رنگیت . گریه نکن . شده بمیرم هم نمیزارم حداقل تو یکی فدا بشی .
سایه اومد کنار من نشست .... آغوشمو براش باز کردم و تو آغوشم گرفتمش .
سرشو گذاشت روی شونه هام و دماغشو کشید بالا .
سیاوش یکی از دستامو گرفت تو دستاش .... شاید من باید پشت و پناه اینا باشم . من حتی اگه پرپر بشمم نمیزارم آینده خواهر و برادرام تباه بشه .
طارق حالا وایسا . مطمئن باش این کارات رو بدون جواب نمیزارم . تو هم به وقتش زجر خواهی کشید اقا .
با نفرت اون یکی دستمو مشت کردم و از همین جا برای طارق فرستادم .
یه روزی میرسه که حالتو بگیرم عمو جان البته اگه بازم بشه بهت گفت عمو .
یک هفته بعد
بهتره هیچ حرفی از عید نزنم که باعث شد سهراب و ماهان برن تهرون .
بلاخره طارق این کار رو کرد .... بلاخره فرستادشون .... مثلا عیدیش بود .
به سایه هم قول داده برای عیدی یه شوهر خوب براش پیدا بکنه انگاری که سایه ترشیده . سایه تنها 15 سالشه . تازه اول عید چون تولدش بود شد 16 ساله .
واقعا متاسفم برای طارق .
تازه از اول عیدم نمیخوام چیزی بگم که دیدن دوباره داراب خیلی عذابم داد .
خط ریشاش سفید شده بود و شکسته به نظر میرسید .... عمه میگفت میخواد بره خارج از کشور .... براش آرزوی خوشبختی میکنم . داراب به جز یه پسر عمه و در نهایت یه برادر خوب واسه من نبود .... تازه من چه جوری با وجود عشق یکی دیگه تو قلبم برم زن داراب بشم . هیچکی از علاقه داراب به من نفهمید جز من . کاش منم نمیفهمیدم . بگذریم ...
روز به روز طارق داره اثرات منفی میزاره روی خونه.... سایه دیگه حتی برای شام و ناهار هم بیرون نمیاد ..... ملیحه به وجود همیشگی طارق تو خونه شک کرده .... طارق و مامان هیچ سعی نمیکنن تا این رابطه اشون رو مخفی بکنن .
و هی دروغ های پشت سرهم ما به ملیحه که باعث شده یه عذاب وجدانی بگیرم که انگار قاتلم .
ولی تنها روزای خوبم بودن با شاهین بود .... هر لحظه ... وقتی غمیگن بودم .... وقتی شاد بودم .... وقتی دلم گرفته بود .... وقتی غر غرو بودم یا عصبانی یا هر چیز دیگه .... پیش شاهین بودن یعنی عالی بودن . و من تمام این مدت عالی بودم .
تازه فهمیدم عشق به وسعت دریاست ..... عشق تنها این نیست که بگی عاشقی و تنها حرف نیست ..... باید عمل بکنی . اگه بازم اونی که دوسش داری نمیدونه یا دوست نداره بازم عاشق بمون .... شاید زیر آسمون خدا یه عاشقی مثل تو باشه .
romangram.com | @romangram_com