#رز_خونی_پارت_120
راه افتادم سمت کلبه ... واردش که شدم سریع چراغ رو زدم و رفتم سمت چادرم که همیشه یکی توی کلبه بود .... یه گوشه اشو پاره کردم و بستم دور مچ دستم .... ای بگم چی بشی شــــ .... نه نه غلط کردم . حتی این کارتم برام شیرین بود ... یعنی میتونم اینو بزارم پای اینکه منو دوس داری و حسودیت شد ؟
شاید آره شایدم نه .... اخه کارای شاهین خیلی پیچیده است .... بعضی اوقات منو درک میکنه و من براش مهمم اما بعضی اوقات بی تفاوت بی تفاوته .
تقه ای به در کلبه خورد و پشت بندش صدای یکی اومد
_ مهتاب میشه بیام تو ؟
گفتم : اقا شاهین گند زدی به دستم بعد میخوای بیای تو ؟
گفت : ببخشید اما عصبانی بودم ... حالا هم پماد اوردم بمالم روی مچت تا خوب بشه .
گفتم : در بازه بیا تو .
شاهین با قیافه ای پریشون وارد کلبه شد .... تا منو دید که نشستم روی تخت اومد زانو زد روی زمین و مچ منو اروم گرفت توی دستاش .
گفت : چه دست کوچیکی . چقدر لطیفه .
یکمی خجالت کشیده بودم و سرخ شده بودم . اروم پمادو مالید روی مچ دستم .... وقتی سفت می مالید دردم می گرفت و میخواستم جیغ بزنم . اولین بار که مالید نزدیک بود جیغ بزنم که شاهین اون یکی دستمو سفت گرفت توی دستش .... این کارش خیلی کمکم کرد و باعث شد من آروم بشم و درد رو احساس نکنم .... وقتی کارش تموم شد صورتشو اورد نزدیک دستم و یه بوسه کوچولو اما طولانی به مچ دستم زد ... دیگه واقعا داشتم از خجالت اب میشدم .
وقتی صورتشو اورد بالا یکمی بالای لبش پمادی شده بود .... قیافه اش خیلی بامزه بود برای همین زدم زیر خنده .
با تعجب گفت : به چی میخندی ؟
گفتم : سیبلات چه زود سفید شد .
تا اینو گفتم پاشد رفت جلو آیینه و خودشو دید ... برگشت و مثل من زد زیر خنده .
گفت : پدرسوخته تو خجالت نمیکشی به من میخندی ؟
گفتم : نه چرا باید بکشم ؟
گفت : حالا وایسا .
گفتم : بزار بشینم .
گفت : هر هر خندیدم مسخره .
romangram.com | @romangram_com