#رز_خونی_پارت_119
گفتم : یه سوال ؟!
گفت : بپرس کوچولو ؟!
گفتم : تو .... تو عاشق شدی ؟
گفت : این چه سوالیه اخه میپرسی ؟
گفتم : اخه من شدم .
یک هو رنگش پرید .... چشاش گشاد شد و از حدقه زد بیرون .
بلند گفت : عاشق کی ؟
گفتم : چرا داد میزنی ؟
چی بهش میگفتم ؟ میگفتم خودت ؟ نه نه هنوز زوده تازه من نمیدونم اون اصلا منو دوس داره یا نه پَس بهتره هیچی نگم .
گفتم : ولش کن . فایده ای نداره .
دستمو گرفت تو دستاش و داد زد : گفتم کی ؟
گفتم : آی آی دستم . ولش کن .... مچم وای وای . شاهین مگه کوری ولش کن میگم .
اما هیچی نمیگفت و فقط فشارش روی دستم زیاد تر میشد .
دیگه داشت اشکم در می اومد اما میخواستم جلوی اون قوی باشم .
گفت : یا میگی یا ...
گفتم : نه نه نه نمیگم . میخوای چیکار بکنی ؟
چیزی نگفت ....
دستمو ول کرد و رفت .... مچ دستمو تکون میدادم تا ببینم شکسته یا نه !
واقعا چی بهش میگفتم .... نمیشد گفت خودت و نمیشد گفت کس دیگه . من نمیدونستم همچین واکنشی نشون میده و گرنه اصلا و ابدا ازش میپرسیدم . ای خدایا چقدر درد میکنه مچ دستم .... زیاد نمی تونم تکونش بدم درد میکنه خیلی . فک کنم شکسته .
romangram.com | @romangram_com