#رز_خونی_پارت_117


زانو زدم روی زمین و به یه کره اسب کوچیک و نحیف که روی کاه ها خوابیده بود نگاه کردم .

یه نفر بغل دستم زانو زد .... سرمو برگردوندم و شاهین رو دیدم که کنارم زانو زده بود .

سریع سرمو چرخوندم .... الان دیگه فکر کردن به شاهینم منو سرخ و گونه هامو گلگون میکرد .

یک هو شاهین دستامو گرفت تو دستاش .... بهش زل نزدم اما واقعا دیگه داشتم از گرما میمردم ... چرا اون موقع ها من اینجوری نمیشدم و الان که فهمیدم عاشقشم اینجوری شدم ؟

دستمو آروم از دستش کشیدم بیرون .... برای اینکه دیگه باهام کاری نداشته باشه پاشدم و رفتم سمت رُزی .... یال های بلندشو نوازش کردم .... حتما خیلی خوشحاله که مادر شده ؟! خب اره دیگه .

فک کنم تنها کسی که زیاد خوشحال نشده مادر منه .... اره دیگه وقتی بچه ای از یه نفر داشته باشی که دوسش نداشته باشی احتمال زیاد خوشحال نیستی .

عصبی بودم .... اینو حتی رُزی هم حس کرده بود .

نگاه شنگین شاهین رو روی خودم حس میکردم .... واقعا نمیدونم چرا ؟ چرا زندگی یه کاری میکنه مشکلات باهم بیان سراغم نه یکی یکی . در هر صورت شکسته میشی مخصوصا با مشکل های زیاد من .

شاهین داشت می اومد اینور که ....

رُزی رم کرد و شیه کشید . همش نگران بودم نکنه به شاهین صدمه بزنه .... یک هو یکی از سم های رُزی خورد تو شیکم شاهین .... رنگ من فک کنم بیشتر از خود شاهین پرید .... شاهین برای یه لحظه نفسش نیومد بالا ... سایه دستپاچه رفت بیرون تا کمک بیاره ... دویدم سمت شاهین .

گفتم : نفس بکش نفس بکش ع ... اِ اِ شاهین نفس بکش .

نزدیک بود بگم عشقم اما خدا رو شکر نگفتم .... بلاخره نفس حبس شده من و شاهین با هم اومد بیرون .

شاهین اروم گفت : پَس نیافتی تو ؟

گفتم : اینو بیخیال . تو خوبی الان ؟

گفت : اره . اما فک کنم رُزی از من خوشش نمیاد . خب حقم داره کی یه آدم عوضی رو دوس داره ؟

گفتم : اِ اِ اِ شاهین تو که عوضی نیستی . من اون موقع ها تو رو نشناخته بودم یه چیزی گفتم حالا نمیدونستم به دل گرفتی .

گفت : کوچولو من به دل نگرفتم فقط ....

گفتم : فقط چی ؟

گفت : فقط با آدم های مخصوصش عوضی بازی در میارم .

romangram.com | @romangram_com