#رز_خونی_پارت_115


اما آیا شاهین فقط و فقط تو ذهنته ؟

نه په ... میخوای تو ...

اره میخوام تو قلبتم باشه .

نه دیگه شرمنده اخلاقتون ... این یکی رو نیستم .

حالا میبینیم که هستی . وایسا حالا .

منو تو روز روشن تهدید نکن ...

من نکردم .... قلبت کرد عزیز .

قلبم غلط کرد با تو ... دیگه حرفی نشنوم .

یه اخم شدید وسط ابروهای درشتم پیله کرده بود . دندونامو روی هم فشار میدادم جوری که صدای ترک برداشتنشون رو داشتم میشنیدم .

به درک ترک بردارن .

دست از کارام برداشتم و سرمو از روی زانو هام برداشتم . سرمو تکیه دادم به پشتی و رفتم تو فکر ....

صحنه های دیدار من با شاهین اومد جلوی چشمم .... هر لحظه اش توی خاطرم بود و به راحتی یادم می اومد .

لبامو گاز گرفتم .... اشک از چشام میریخت .... اولین دیدار و دیدار های بعدی باعث شده بود ....

که قلبم حاکم مغزم بشه .... من اینو نمی خواستم .... من نمی خواستم تا ....

آروم زیر لب گفتم : عاشق بشم !!!!!!!

من عاشق شده بودم ؟ عاشق شاهین ؟ شاهین اخر سرم منو عاشق خودش کرد . اما اگه اون عاشق من نباشه ؟ من هیچی رو نمیدونم و نمی تونم حدس بزنم .... خدایا کمکم کن .

شاهین خودش با دست خودش دیوار محافظمو برداشت .... خدایا نزار خودشم با دستای خودش منو بشکنه . خدایا خودت میدونی من چقدر ضعیفم .... میدونی من چقدر شکننده ام . خدایا کمکم کن .

قطره های اشک بدون ترس می ریختن ولی من میترسیدم ..... من از عشق میترسیدم چون یک بار جلوی چشام دیدم که عشق با پدرم چیکار کرد .... یه عاشق خسته الان سینه قبرستونه !! خدایا سرنوشت منم این میشه ؟

مامان بابا رو فرستاد قبرستون .... شاهینم منو میفرسته قبرستون ؟

romangram.com | @romangram_com