#رز_خونی_پارت_114


نه مخت ترکید از بس که فکر نکردی . یکم فکر کن قول میدم بهت بفهمی .

اوووم نمیدونم خودت بگو

.....

خو بگو دیگه .

شاهیــــــــــــــــــن

هر هر واقعا این یکی بامزه بود .

نگفتم که بخندی ؟ حقیقته .

سرمو تکون دادم و رفتم سمت پنجره .... پنجره اتاق باز بود فک کنم از دیشب بازه .

سرمو بردم بیرون پنجره ... باد به صورتم خورد . یعنی شاهین باعث و بانیشه ؟





نه بابا چرت و پرته .... اخه شاهین به من چه مربوطه ؟

یادت میاد اولین دیدار سر قبر بابات ... گفتی چقدر شبیه باباست ! یادته بعدش توی مهمونی ناراحت شدی که کنار طارق وایساده ؟! یادته اولین بوسه و بقیه بوسه ها که همه اشون به شاهین مشت میزدی ؟ یادته ؟ یادته بخاطر شاهین و کاراش عوض شدی ؟ میدونی چیه ؟ شاهین کاری کرد که تو عوض بشی ... کاری کرد که یکم از اون دیوار سنگیت رو بشکافی . شاهین به تو خیلی کمک کرد .

خب شاهین به من کمک کرد که کرد حالا میگی چیکار کنم ؟

نمیگم کاری بکن خودش میشه .... نیازی به تو نیست .

اصلا نمی فهمم که چی میگی !

چرا میفهمی اما خودتو میزنی به نفهمی .

پنجره رو بستم و رفتم نشستم دم پشتی .... زانو هامو بغل کردم و سرمو گذاشتم روی زانو هام .

یعنی چی ؟ واقعا نمی فهمم ... خیلی ها میتونن به بقیه کمک بکنن این دلیلی نمیشه که بشن تمام ذهن و ذکرت .

romangram.com | @romangram_com