#رز_خونی_پارت_108
داد زد : نه باید گوش کنی . میبرمت جایی که هیچکس جز من تو رو نبینه . میریم تو رویای شیرین دو نفره . من به فدای اون چشمای مشکیت .
گفتم : داراب گوش کن ... به جان بابا اگه من برات همسر خوبی بشم . من و تو یه دنیا باهم فرق داریم . تو پر از انرژی اما من چی ؟ من یه تیکه سنگ . شاید نشه گفت سنگ اما من اینقدر شکننده و حساسم که نمیشه حتی تصور کرد . ما به درد هم نمی خوریم .... ما نمی تونیم هم دیگه رو درک بکنیم .
یه قطره اشک از گوشه چشمش چکید .... زانو زد روی زمین و به جلو خم شد .... زخم روی پامو بوسید . پاشد .... انگار یه حسرتی تو دلش داشت .... نگاش روی تک تک اجزای صورتم چرخید ... روی لبام یکمی ایستاد .... صورتشو اورد جلو . یاد اولین بوسه شاهین افتادم .... من زدمش . اما آیا میشد داراب رو هم زد ؟ نه نه اون داره خداحافظی میکنه .
صورتمو کشیدم کنار و با دست پوشوندمش .... داراب روی پاش زد و از اتاق رفت بیرون .
نشستم روی تخت .... من دل یه نفر رو شکوندم .... از بس همه منو شکستن بلاخره منم یاد گرفتم چه جوری بشکونم . اما اخه چرا ؟ ما شاید میتونستیم از زیر رسم این که کسایی که هم سنن نباید ازدواج بکنن در بیرم اما چرا من قبول نکردم ؟
هر چی فکر میکنم چیزی به ذهنم نمیاد . هیچی به ذهنم نمیاد .
خسته از فکر کردن از روی تخت پا میشم و لباس از توی بغچه ور میدارم ... میخوام برم حموم که زخم پامم ضد عفونی بکنم .
رفتم تو حموم و خودمو شستم و زخم پام رو هم ضد عفونی کردم بعدشم لباسای نو رو که برای عید خریده بودم پوشیدم .
از حموم که رفتم بیرون یک راست رفتم تو اتاق سالومه .
سالومه نشسته بود و داشت با عروسکش حرف میزد .... خودمو پشت در قایم کردم و گوشمو چسبوندم به در .
_ میدونی پیشی من ابجی مهتاب خیلی دوس دالم ( دارم ) اما فک میتنم ( میکنم ) اون دیگه منو دوس نداله ( نداره ) اخه دیگه پیشم نمیاد . منم خعلی تنهام .
خواشتم قافلگیر بشه برای همینم در رو باز کردم و داد زدم : سلام ابجی کوچولو موچولو .
گفت : بلو بلو بیلون ( برو برو بیرون ) باهات قهلم ( قهرم ).
گفتم : دلت میاد ؟ اره دلت میاد با من قهل باشی ؟
گفت : خب ... خب تو چرا نمیای پیشم ؟
گفتم : کار داشتم اخه . حالا منو میبخشی ؟
گفت : اووووووم ... بوشه .
گفتم : من به فدای تو . خب حالا چیکار کنیم ؟
گفت : بـــــــــــــــــازی ابجی .
romangram.com | @romangram_com