#رویای_واریا_پارت_157

مجددا واريا فرياد زد گرچه شايد به غير خودش كسي صدايش را نمي شنيد و به نظر بي فايده بود .در اين موقع ناگهان صداي باز شدن يكي از پنجره هاي اتاق درست پشت سر انها به گوش رسيد و شخصي با لحني بسيار ارام و ملايم و با لهجه كاملا انگليسي گفت :معذرت مي خوام از اينكه ناچارم ودم را اينطوري معرفي كنم ولي ديگه وقتشه واريا را به خانه برسانم .

پايان بخش هشتم

بخش نهم (قسمت اول)

پيير با شنيدن صدا برگشت تا بفهمد او كيست و اين يان بود كه از طريق پنجره وارد اتاق شده بود .

-لعنتي تتو كي هستي و از چه جهنم يوارد اينجا شدي .

-من شما را تعقيب كردم .وقتي ديدم ملاقات دوستانه نامزدم با شما در اين خانه طولاني شده اين بود كه دست به ك ار شد م تا خودم با شما در اين خانه طولان يشده اين بود كه دست به كار شدم تا خود بببينم تا چه حد دوستانست

زختم زبان يان از حرفايش كاملا مشخص بود .مثل فيلمها با حركات اهسته اول پيير واريا را روي زمين گذاشت تا دستهايش ازاد بشوند .واريا يك ثانيه ايستاد و چون حالش بد بود مي لرزيد فورا روي يك صندلي نشست و دستهايش را روي صورتش گذاشت .او فقط احساس ضعف نمي كرد بلكه از شدت بوسه هاي وحشيانه پيير همه بدنش درد مي كرد .او اصلا نمي توانست اين اتفاقات را در مغزش تصور كند .

يان با كلامي شمرده و خونسرد ولي رويايي گفت :اوه خواي من اين همان شالا يست مگه نه ؟

پيير با غرور گفت:اين اسم منه و الان قبل از اينكه مجبور بشم شما را بيرون كنم ايا ممكنه خودتون از اينجا خارج بشين ؟


romangram.com | @romangram_com