#رویای_واریا_پارت_155

واريا برگشت و متوجه شد كه در ميان بازوان پيير قرار داره .

لطفا پيير احمق نباش .

-مي بينم از اينكه نامزد دارم ناراحت شدي !اگه اينطوره خيلي خوشحالم چون معني ان اين است كه تو نسبت به من احساس مثبتي داري و من نمي دوستم كه تو تا اين حد مرا دوست داري .كه به خاطر عشق من به زن ديگري حسودي م يكني .

امال من حسودي نمي كنم !م يتوني بفهمي ؟واريا به سختي مي تتوانس ت احساسش را بيان كند

-چرا تو حسودي مي كني .پس كوچولوي من حالا نشونت م يدم كه حسادتت قدر بي مورده .تمام قلب من بله تمام قلب من فقط تو رو مي خواد .

پيير اين را گفت و قبل از اينكه واريا بتواند حركتي كند به طرف او وحشانيه حمله ور شد .واريا قدرتي براي دفاع از خود نداشت با تلاش بسيار فقط توانست با دستهايش او را پس بزند .

-نه پيير !نه نه نه خواهش مي كنم بزار ....من ....برم ....مي خوام ....برم .

واريا سعي كرد بگويد نه !نه !

ولي پيير به او مهلت نمي داد


romangram.com | @romangram_com