#رویای_واریا_پارت_153
او سعي مي كرد ارام باشه ولي قلبش به شدت مي تپيد .خيلي دير شده بود و تازه متوجه شد كه عجب حماقتي كرده كه تنا به اينجا امده .تنها و بيكس در اين وقت شب ....
-پييري خواهش مي كنم .من مي خوام اني اتاقها را ببينم .درباره ان عكسي كه روي ديواره برام توضيح بده .
واريا به عكس پشت سر پيير اشاره كرد و او مجبور شد سرش را برگرداند تا ان عكس را ببيند براي يك ثانيه واريا ازاد شد و از جايش پريد و به طرف عكسي رفت كه بين دو پنجره اويزان بود .
-اين هم عكس قشنگيه اثركيه ؟
-دقيقا نمي دونم .ولي فكر مي كنم كار واتو باشه .اين يك شاهكار و اثر مورد علاقه منه .وايا كه ديد پيير به او خيلي نزديك شده بلافاصله برگشت و گفت:
-عجب دختر قشنگي !راستي ان عكس كه ان طرف اتاقه او كيه ؟
-ان عكس متعلق به پدر بزرگمه .
وايا خودش را به عكس رساند و وانمود كرد كه مشغول تماشاست .چه شباهتي بين او و پيير وجود داشت .بعد واريا به طرف يك بوفه زيبا رفت كه كار چين بود .پيير به طرف واريا امد و اهسته زير گوشش زمزمه كرد :خودت مي دوني كه داري منو ديوونه مي كني ؟
-اين گلدون جنسش چيه ؟اينو مي گم .
romangram.com | @romangram_com