#رویای_واریا_پارت_152
درسته به تازگي پدر شوهرش از من كمك خواسته تا اگر بشود كاري براي پايان اين ازدواج بكنم .اين ازدواج اجباري هم از نظر شرعي و هم از نظر اخلاقي باعث شده كه ان شوهر جوان از داشتن لارين هاي مختلف در حرمسرايش محروم بماند .
واريا با دقت به اين حرفها گوش مي كرد و با خود فكر مي كرد حالا ديگه يان مي تاند به راحتي از شايعات و رسواييهاي كه لارين مي تواند برايش ايجاد كند ،نجات پيدا كند .او يك زن متاهل استكه هرگز حق تشكيا خانواده مثل يك فرد مجرد را نخواهد داشت .
واريا كمي از نوشيدني را نوشيد و گفت :خيلي از تو متشكرم كه اينها رو به من گفتي.
حالا نوبت منه كه پاداش خودم رو بگيرم .
-توت چي مي خواهي ؟لابد اينكه تمام خانه را بگردم و تماشا كنم ؟
-نه من اين را نمي خوام .چيزي كه من مي خوام كمي خصوصي و شخصيه
او اين را گفت و ب هطرف صندلي واريا امد واريا فورا گفت:نه !پيير ما بايد زودتر برگرديم .
-هنوز زوده چون تو مزد اطلاعاتي را كه بعت دادم به من ندادي
-فكر نمي كنم اين جزء قرار داد ما باشه .
romangram.com | @romangram_com