#روباه_سفید_پارت_96
نیک:تو که در حال حاظر خونه نداری میشه بری پیش توم اون خیلی مهربونه میزاره تو تو خونه بمونی
بعد یه کاغذ از جیبش در اورد وروش یه چیزی کشید وگرفت سمتم نگاش کردم یه کروکی بود از یه خونه
نیک:اون خونه ماست...به توم بگو نیک تورو فرستاده
_اما...
نیک:اشکال نداره...من باید برم ...فعلا
_فعلا...
واون رفت...
به سمت همون خونه رو کروکی راه افتادم یکم سربالایی داشت نزدیک کوه بود رسیدم بالاخره...روبه روم یه خونه چوبی سنتی ژاپنی بود اروم رفتم تو محوطش تاریک بود یه صدای شکستن چوب از پشت سرم امد بدون اینکه برگردم با دو رفتم به در خونه تکیه دادم همون موقع در باز شد وافتادم تو
_اخ...
_نیک تویی؟میکشمت لعنتی چطور جرئت کردی منو ول کنی وبری!!!!!!!!!!!!!!!!!!
بلند شدم ونشستم همون موقع یکی دوید سمتم امد وایسه که پاش رو چوبای کف زمین لیز خورد وخورد به من دوتامون افتادیم رو زمین همه جا تاریک بود اون روی من بود
_نیکتو لعن...
romangram.com | @romangram_com