#روباه_سفید_پارت_97

دوتامون تازه چشممون بهم خورد ...اوه نه اوه نه...سریع از روم بلند شد عقب عقب رفت چسبید به دیوار چوبی منم همینطور خوردم به در بسته دوتامون باهم گفتیم:تو؟؟؟؟؟؟؟

نه نه نه نه این امکان نداره...توم...توم...همون رومئو هست...خیلی بزرگ شده بود هیکلش قد یه ادم بالغ بود میخورد از منم سنش بیشتر باشه هیکلشم از من بزرگتر بود

رومئو:این امکان نداره...این خودتی؟ولی تو...تو مرده بودی...اونا بهت شلیک کردن من خودم دیدم

_نه نمردم

رومئو:پس چرا برنگشتی؟!!!!!!!!

بادادی که زد ترسیدم انگار جاها عوض شده بود موقعی که اون بچه بود ازمن میترسید حالا من از اون میترسیدم

رومئو:چطور حالا برگشتی؟

_ام...من...نیک بهم گفت بیام اینجا

اون اروم از رو زمین بلند شد اخم غلظی صورتشو پوشوند قدش از من بلندتر بود

رومئو:تو نیکو از کجا میشناسی؟

_من خونه نداشتم اونم بهم گفت بیام خونه اون واین ادرسو داد

رومئو:شرمنده نمیشه

_چی؟ولی چرا؟

romangram.com | @romangram_com