#روباه_سفید_پارت_87

_هیش...اره

ویه چشمک بهش زدم همگی پخش شدیم هر کدوممون یه طرف دنبال رومئو بودیم...سرم رو برگردوندم به راست خواستم سرم رو دوباره بچرخونم به چپ که دیدمش...یه کت وشلوار کرم تنش بود موهای سفیدشو عقب زده بود وماسکش دستش بود ولی کنار الیسا وایساده بود خیلی خونسرد بنظر میرسید قدش وهیکلش بلندتر وبزرگتر شده بود میخورد الان14یا15ساله شده باشه

خدارو شکر رفت یه سمت دیگه منم اروم پشت سرش رفتم از پله ها رفت بالا خواستم دنبالش برم که یه خدمتکار امد جلوم

خدمتکار:خانوم ببخشید ولی اجازه بالا رفتن به هیچکدوم از مهمونا داده نشده

_چی؟الیسا میدونه تو با مهمون ویژش چه رفتاری داری؟خیلی دوست داری بیکار بشی نه؟خب پس من میرم پیش الیسا

خواستم برم که زود امد جلوم

خدمتکار:نه خواهش میکنم بفرمایید بفرمایید

ومنو به سمت پله ها هدایت کرد رفتم بالا ویه لبخند مرموز زدم با گوشیم به نانا ومایک والکس اس دادم برید بیرون یکی یکی اتاقای بالا رو چک میکردم در یکیشو بازک ردم باد سردی خورد تو صورتم ولی بعد از چیزی که دیدم داشتم غش میکردم...کل دیوار جای ناخون کشیدن بود کاغذ دیواری ها پاره پاره شده بودن یکی گوشه دیوار کز کرده بود رومئو بود معلوم بود داره گریه میکنه رفتم تو ودرو بستم

رومئو:برو به چیزی احتیاج ندارم

هه فکرکرد خدمتکارم

_رومئو

با وحشت برگشت

رومئو:ت...تو؟

romangram.com | @romangram_com