#روباه_سفید_پارت_80


الیسا:برید کنار

دیدمش داشت از پله ها میومد پایین دستمو زدم به کمرم

_الیسا

الیسا:فکر نمیکردم بازم ببینمت

رومئو رفته بود پشت من

_مجبور شدم

الیسا چشمش به رومئو که پشت سر من بود افتاد

الیسا:چرا نمیشینید

چون رومئو کلاه داشت الیسا نشناختش دستشو گرفتم و رفتیم رو مبل نشستیم

الیسا:خب چی باعث شده به اینجای بیای دوست من؟

_یک من دوست تو نیستم...دو بخاطر این امدم

وبا دستم کلاه رومئو رو از سرش انداختم الیسا تعجب کرد بلند شد وایستاد


romangram.com | @romangram_com