#روباه_سفید_پارت_79
چشمامو رو هم فشار دادم
_اره قول دادم رومئو ولی یه چیزی رو تو الان به من قول بده
رومئو:چی؟
_هیچ وقت نزار کسی از رازت خبر دار بشه بیا این ژل رو همراه خودت داشته باش ودستکشاتو از دستت بیرون نیار هیچ وقت
رومئو:داری میترسونیم
بغلش کردم
_نیازی نیست بترسی من همیشه پیشتم رومئو
از سمت خودم پیاده شدم رومئو هم پیاده شد رفتیم جلوی ویلا در زدم خدمتکار درو باز کرد
_با رئیست کار داشتم
خدمتکار:وقت قبلی داشتید؟
_بکش کنار تا جدتو نیاوردم جلوی چشمت
ترسید ولی نرفت کنار منم با دستم هلش دادم رفت کنار امد تو چند نفر جلوم رو گرفتن
_برید کنار وگر نه...
romangram.com | @romangram_com