#روباه_سفید_پارت_78
_البته که میشه تو یه وقتی برمیگردی خونه که این اقاعه دیگه اینجا نیست
رومئو:این عالیه
ودستمو محکم تر گرفت رفتیم وسوار ماشین شدیم به عمارت نگاه کردم استاد پشت پنجره داشت نگام میکرد بعد روشو برگردوند ورفت برای یه لحضه چشمامو بستم وباز کردم رومئو کلاه سویی شرتش رو گذاشته بود سرش پامو گذاشتم رو گاز وبا سرعت زدم بیرون جلوی یه فروشگاه ایستادم
رومئو:اخ جون بازم میخوایم بریم بازی؟
_نه اینجا یه کاری دارم میخوای بریم یه جای قشنگتر
سریع پیاده شدم رفتم تو مغازه و ژل مو دستکش وکش مو خریدم وبرگشتم تو ماشین رفتم تو یه کوچه تاریک وتنگ پارک کردم برگشتم سمت رومئو کلاهشو انداختم ژل رو در اوردم و موهاشو دادم عقب گوشاش رفت زیر موهاش پشت موهاشم بستم که نیاد جلو
_بیا اینا رو بکن دستت
رومئو:اینا چی اند؟
_دستکش نباید ناخونات پیدا باشه
کمک کردم وکردم دستش دوباره پامو گذاشتم رو گاز وبه سمت ویلا الیسا روندم جلوی ویلا زدم ترمز برگشتم سمت رومئو
_ببین...از الان هر چی اتفاق بیفته بدون من این کارو برای محافظت از تو کردم خب؟
رومئو:میدونم تو همیشه مراقبمی وتنهام نمیزاری تو قول دادی
romangram.com | @romangram_com