#روباه_سفید_پارت_77
استاد:خواهرت واون پسره چی؟
_اونام دارن وسایلشون رو جمع میکنن
استاد بلند شد واز در رفت بیرون منم رفتم تو اتاق خودم ولباس پوشیدم یه لباس تنگ مشکی لاستیکی با استینای بلند زیپشم تا وسط سینم باز گذاشتم با یه شلوار بگ مشکی با بوت مشکی مثل همیشه رفتم بیرون ورفتم تو اتاق رومئو روتختش نشسته بود وعروسکش تو بغلش بود
_هی؟
برگشت سمتم
_فکر کنم نانا کارت داره
بدون حرف بلند شد ورفت بیرون درو بستم وسریع لباساشو جمع کردم همه رو گذاشتم تو ساک وامدم بیرون
_مایک این ساکو بزار تو ماشین
مایک ازم ساکو گرفت وبه سمت بیرون رفت منم رفتم سمت اتاق نانا درو باز کردم دوتاشون رو تخت نشسته بودن با ورود من حرفشون رو قطع کردن
_رومئو؟...دارم میرم جایی میایی؟
خوشحال شد زود دوید طرف
رومئو:میشه تا وقتی این اقا هست نیایم خونه؟
نانا اشکش ریخت پایین برای اینکه رومئو نبینه دستشو گرفتم ورفتیم بیرون
romangram.com | @romangram_com