#روباه_سفید_پارت_190


بلند شدم این صدارو خوب میشناختم

_مایک...

واو مایک اینجا بود امد وبغلم کرد برای اولین بار رومئو هم امد جلو

مایک:واو رومئو از اخرین باری که دیدمت خیلی بزرگتر شدی

رومئو:اره ولی دیگه مثل ادم رشت میکنم

مایک:پس دکتر عزیر کار خودشو کرد نه؟

وبه الکس اشاره کرد

رومئو:اره

مایک:ببینم با دمت وگوشات چیکار کردی؟

رومئو:هنوز دارمشون...ومیدونی میخوام نگهشون دارم...اخه من روباه یکی ام

وبا لبخند به من نگاه کرد...همون موقع صدای گریه یه بچه از تو اتاق بلند شد همه با لبخند بهم دیگه نگاه میکردیم

..................


romangram.com | @romangram_com