#روباه_سفید_پارت_189

رومئو:ای!!!!

_ههههه

بلند شدم ودویدم اونم گذاشت دنبالم همون موقع در اتاق باز شد کانامه ونیک تو در برزخی نگامون میکردن از نگاشون اتیش میریخت دوتاشون دست به سینه مارو که تو حالت دویدن خشک شده بودیم نگاه میکردن

_ام...سلام

دوتاشون با این حرف من دویدن سمتمون وبا بالشت دوتامون رو میزدن

...................

دم در اتاق عمل الکس رژه میرفت چپ راست چپ راست چپ راست...

نیک:اههههه بشین دیگه

الکس:نمیتونم

منم عصبی پامو تکون میدادم هالی رو فرستاده بودیم مدرسه نیک بدتر از ما هی سر الکس غر غر میکرد کانامه هم سرش افتاده بود رو شونه رومئو و خوابش بده بود رومئو هم عصبی مشتشو اورد بالا خواست بزنه تو صورتش که دستشو گرفتم رومئو کانامه رو هل داد اونم از اون طرفی افتاد رو نیک ,نیک هم نامردی نکرد ویکی زد پس کلش کانامه پرید بالا

کانامه:چی شد امد؟!!!!!

خندم گرفته بود که صدای کی امد که اسممو صدا میکرد

_ژولیت؟

romangram.com | @romangram_com