#روباه_سفید_پارت_187

.............

ژولیت:

لب امبلانس نشسته بودم استادم امده بود داشت رو زخمم رو میبست تیر رو برام در اورده بود رومئو هم تو اون یکی امبلانس بود موهاشو داده بود بالا...

استاد:خب...پس کارخودتو کردی نه؟

_خب...یه جورایی

استاد:خب؟به چی رسیدی؟

یه لبخند زدم وبه نانا والکس نگاه کردم که با پلیسا حرف میزدن نیک داداش هالی و خود هالی هم داشتن با کانامه صحبت میکردن و رومئو داشت به ساختمون سوخته نگاه میکرد برگشتم سمت استاد

_به خانواده...

....................

هالی:بلند شو بلند شو ژولیت دیر میشه ها

_هان...الان

دوباره کلمو کردم زیر پتو که در با صدای بدی باز شد پریدم بالا

کانامه:تو...هنوز...خوابی!!!!!!!

romangram.com | @romangram_com