#روباه_سفید_پارت_173
موهامو رو گوجه ای مانند ولی خیلی باحال تر بسته بود
رومئو:با موهات بستمش
_واو خیلی باحاله
رومئو:بهت میاد
با لبخند بهش نگاه کردم همون موقع هالی امد سمتمون
هالی:واو ژولیت خیلی خوشکل شدی
_ممنون
من رفتم سمت بوفه وسه تا اسنک گرفتم وبرگشتم پیش بچه ها که نشسته بودن رو همون نیمکت هالی داشت با اب وتاب بازی هارو برای رومئو میگفت رومئو هم با حوصله گوش میداد همیشه برای هالی مایه بیشتری میزاشت ومن بهش حق میدادم با خنده اسنک هامون رو خردیم هالی بازم پول گرفت ورفت بازی کنه من رفتم ظرف اسنک هارو انداختم دور وقتی داشتم برمگشتم دیدم رومئو داره با یه دختر لوندی حرف میزنه بعد رومئو دستشو به سمت موهای دختره برد ویه دسته از موهای دختره رو گرفت دوتاشون می خندیدن عصبانی رو همون صندلی نشستم رومئو هم وقتی گپش تموم شد امد نشست
رومئو:چیه؟
_تو به موهای دختره دست زدی
رومئو:مشکلش چیه؟
_تو عاشق یه دختر شدی مگه نه؟
با تعجب نگام کرد
romangram.com | @romangram_com