#روباه_سفید_پارت_172


چشمامو بسته بودم وجیغ میزدم

رومئو:چشماتو باز کن ژولیت خیلی باحاله!!!!!

وبعد صدای خنده امد با تعجب چشمامو باز کردم رومئو داشت میخندید موهاشو باد میبرد عقب ناخداگاه منم خندیدم ترن پایین داشت حرکت میکرد بالاخره بعد نیم ساعت که برام یک قرن گذشت وایساد...امدیم پایین هالی رفته بود سمت بازی های کنسول داشت بازی میکرد

رومئو:ژولیت موهات پریشون شده

دست زدم به موهام مثل اینکه همش رفته بود هوا

_اوه...باید بخاطر هوا باشه که تو ترن بهم خورده

برگشتم سمت رومئو:خیلی بده؟

رومئو:میتونم....برات درسش کنم؟

_هان؟

رومئو:زیاد طول نمیکشه

شونم رو گرفت واروم هلم داد سمت نیمک چوبی که زیر درخت بود نشوندم وخودش رفت پشت سرم گیره موهام رو باز کرد وموهام رو گرفت تو دستش نمیدیدم داره چیکار میکنه تا اینکه گوشیش رو گرفت سمتم ازش گرفتم از انعکاس صفحش موهام رو دیدم

_واو عالیه چجوری این کارو کردی؟من که یه کش بیشتر نداشتم چجوری اینطوری بستیش؟


romangram.com | @romangram_com