#روباه_سفید_پارت_171
_نه اصلا اهمیت نمیدم به من چه؟
رومو کردم یه سمت دیگه دوتا لیوان بزرگ بستنی گرفته بودیم وداشتیم میخوردیم هالی هنوز داشت ماشین بازی میکرد
رومئو:خیل خب بلند شو میریم ترن
_واقعاشوخی نداری نه؟
رومئو:نه
رفتیم سمت ترن همون موقع تو هوا یه چرخ زد صدای جیغ سرنشیناش می امد یکم ترسیدم...
رومئو:واو خفن بنظر میاد
_ا...اره
رومئو:ترسیدی؟
_نه!!!!!
............
پشت ترن نشسته بودیم اونم...اولین واگن!!!!!!!!!!!!!!...قلبم داشت بالای هشتاد میزد ترن اروم اروم داشت میرفت بالا...یکددفعه سرازیری رفت مستقیم پایین
_من میمیرم!!!!!!!!!!!!!!
romangram.com | @romangram_com