#روباه_سفید_پارت_161

رومئو:خودم بهت میدم...ژولیت

ویه لبخند پهن زد که خیلی خوشکلش کرد...امروز دیوونه شده؟سرش به جایی خورده؟طوری شده؟صبحونه رو به زور به خوردم داد البته به زور ملایم...بعدش رفتم تو اتاقم ولباس پوشیدم باید میرفتم داروخونه یه سریع چیز میز دخترونه میگرفتم...از اتاق امدم بیرون کسی هنوز نبود رفتم بیرون...

..........

خریدم طول کشید داروخونه خیلی شلوغ بود با دو داشتم بر میگشتم که هالی رو تو محوطه دیدم

هالی:چی شده ژولیت؟

_وای دیر کردم رومئو میکشتم

هنوز حرفم از دهنم خارج نشده بود که صداشو شنیدم

رومئو:چقدر دیر امدی

از پشت سرم بود تا امدم برگردم رفتم تو بغل یکی سرم رو اوردم بالا رومئو بود محکم بغلم کرده بود گوشاش به پایین خم شده بودن وچشماش بسته بود

رومئو:من نگران بودم ...هربار که تنها میری بیرون فکر میکنم دیگه بر نمیگردی

از خودم جداش کردم

_من...من خوبم

نانا:ژولیت بیا اینجا ببین خوبه یا نه

romangram.com | @romangram_com