#روباه_سفید_پارت_160


_ام...ام...صبح...بخیر

امد بشینم که رومئو امد وصندلی رو برام کشید عقب منم کم مونده بود فکم بیاد رو زمین

_م...ممنون

رومئو:خواهش میکنم

نشستم اونم امد روبه روم نشست دستاشو تو هم قاب کرد وگذاشت زیر چونش وبه من با لبخند خیره شد

_...چی...چیزی شده؟

رومئو:نه صبحونتو بخور

_بقیه کجان؟

رومئو:رفتن بیرون

_اهان

یه تیکه تخم مرغ با چنگال برداشتم خواستم بزارم تو دهنم که بازم نگام افتاد به رومئو...هنوزم داشت نگام میکرد پوفی کردم ودوباره خواستم بزارم تو دهنم که دست یکی روی دستم قرار گرفت رومئو بود صندلی کناری منو کشید ونشست وچنگالو از دستم گرفت ویه دست دیگشو گذاشت زیر چونم وچنگالو گرفت سمتم...چشمام داشت از حدقه که چی بگم...باید فقط از رو زمین جمعشون میکردی افتاده بودن بیرون...اروم دهنمو باز کردم اونم اروم چنگالو گذاشت تو دهنم

_ممنون ولی خودم....


romangram.com | @romangram_com