#روباه_سفید_پارت_159
دست خودشو گرفت زیر شیر واروم مالید بالای لبم
رومئو:خونش بند امده
خوب بالای لبمو تمیز کرد بلند شدم یه دستمال از تو جیبش در اورد واروم میکشید بالای لبم زیر دماغم
رومئو:درد داره؟
_نه خوبم
کارش که تموم شد دستمال رو انداخت دور هنوز یه دستش دور بازوی من بود بهم نگاه میکرد یه نگاه عجیب...همون موقع صدای تق امد وکله رومئو به جلو خم شد از کنار رومئو به در ورودی نگاه کردم یه دمپایی افتاده بود کنار رومئو
کانامه:اوپس...ماهیچم نمیدونم چرا یه هو گرفت
با خشم به اون دوتا که برای هم تیز کرده بودن نگاه میکردم
..................
برگشتیم خونه هالی سعی میکرد از بقیه تابستونش لذت ببره نانا والکس همش مراقب بچه به دنیا نیومدشونن وکانامه تابستون رو میخواد با ما بگذرونه البته قبولش برای رومئو خیلی خیلی سخت بود...واما من...
صبح از خواب بیدار شدم رفتم از اتاق بیرون ورفتم مستقیم تو اشپز خونه ولی با دیدن میز که انقدر خوشکل چیده شده بود داشتم شاخ در میاوردم
رومئو:صبح بخیر...ژولیت
سرم رفت راست رومئو با لبخند خاصی که ماهیتابه هم دستش بود لبه گاز وایساده بود
romangram.com | @romangram_com