#روباه_سفید_پارت_158
ناچار برگشتم:من خوبم طوریم...
حرف تو دهنم با قیافه اون دوتا ماسید دوتاشون قرمز شده بودن با عصبانیت برگشتن سمت پسرا وتا میخوردن زدنشون...
اون پسرا هم در رفتن البته با صورتای زخمی بلند شدم رومئو کانامه روشون رو از هم میگرفتن
_خیل خب...موضوع چیه؟
کانامه:یه نفر اینجا حسادت میکنه که تو برای من شوکلات سیبی خریدی...رومئو میخواست به زور ازم بگیرتش منم از دستش فرار کردم واسه همین راهمون جدا شد
با خشم به رومئو نگاه کردم روشو برگردوند یه طرف دیگه از تو سبد یه شکلات دیگه دراوردم وگرفت طرفش
_بیا برات گرفته بودم خواستم بهت بدم البته قبل اینکه دعوا کردین
اون اروم دستشو به سمت شکلات دراز کرد وازم گرفتش همون موقع نانا والکسم امدن من برای همه شکلات خریده بودم یکی به هالی دادم به نانا دوتا دادم به الکس یکی...همگی رو یه نیمک تو پارک نزدیک بازار نشستیم رومئو امد سمت من وبلندم کرد
_کجا؟
رومئو:ما الان میایم
منو برد سمت دستشویی پارک کلمو هل داد پایین
_هی!!!!
romangram.com | @romangram_com