#روباه_سفید_پارت_157
_منظورم همه هست
رومئو:واقعا ؟
بی توجه بهش راهمو رفتم اونم دنبالم می امد ...یه لحضه برگشتم...دیدم اونم نیست...پوفی کردم واز همون مسیری که امده بودم داشتم بر میگشتم که دیدم هالی افتاده رو زمین وگریه میکنه 3تا پسرم بالای سرش وایسادن با دو رفتم پیشش وبغلش کردم
_هالی؟هالی خوبی؟
سرش رو به معنی نه تکون داد با عصبانیت بلند شدم
_هی عوضی زورت به کوچیکتر از خودت رسیده نه
هنوز حرفم تموم نشده بود که یکی از پسرا بی هوا کوبید تو صورتم افتادم زمین گرمی خون رو بالای لبم حس کردم دست کشیدم زیر دماغم داشت خون می امد
هالی:خوبی ژولیت؟
سرم رو به معنی اره تکون دادم پسرا داشتن میخندیدن مردم دورمون جمع شده بودن همون موقع صدای قدمای دو نفرو شنیدم
رومئو:چی شده؟
هالی:توم اونا اذیتم کردن هم منو هم ژولیت رو
میدوستم اگه الان برگردم ورومئو ببینه خون دماغ شدم قیامت میکنه
کانامه:خوبی ژولیت؟
romangram.com | @romangram_com