#روباه_سفید_پارت_154


_بازش کن ...حالا!!!!!!!!

ولی اون هیچی نگفت حتی در اون صدفم باز نکرد کانامه به دیواره غار تکیه زده بود وبا لبخند نگامون میکرد اروم زانو زدم ودستمو گذاشتم رو صدف حالا دیگه اروم حرف میزدم

_اشکال نداره اگه تو بهم دست نمیزنی...یا بهم کم محلی میکنی...یا...یا یکی دیگه رو دوست داری...من

بقیه حرفم رو نزدم یکم لای صدف باز شد میدونستم داره یواشکی نگاه میکنه سریع دستم رو بردم داخل ودر صدفو گرفتم ومحکم باز کردم ...رومئو چسبید به زمین ...ولی من بی توجه به تعجبش محکم بغلش کردم

_دلم برات تنگ شده بود...روباه سفید

اون سریع منو از خودش جدا کرد

رومئو:تو...تو بهم دست زدی...

با لبخند رو به روش تو صدف نشستم

_مهم نیست ...حتی اگه تو عاشقم نباشی ...حس من به تو تغییر نمیکنه...همینم برای من کافیه...

ولی اون تو بهت حرفای من بود حتی پلکم نمیزد

............

صبح شده بودنانا امد تو چادر


romangram.com | @romangram_com