#روباه_سفید_پارت_155

نانا:بلند شید دیگه چقدر میخوابید

_اه برو پسرا رو بیدار کن

نانا:اونام از شما بدتر فقط رومئو زود بیدار شد

زود نشستم تو جام

_چرا؟

نانا:میگه سحر خیزه

همگی لباسامون رو پوشیده بودیم میخواستیم بریم بازار یه چرخی بزنیم پیاده راه افتادیم هالی داشت با رومئو صحبت میکرد الکسم با کانامه کانامه کلاه وعینک گذاشته بود کسی نشناستش بالاخره رسیدیم به بازار من یه غرفه شکلات سیبی دیدم رفتم سمتش الکس ونانا وهالی رفته بودن سمت غرفه لباسا هالی سمت عروسکا بود

کانامه:این چیه میخوای بخوری؟

_اره تاحالا نخوردی خیلی خوشمزس

کانامه:نه تاحالا نخوردم

دوتاشو خریدم یکیشو گرفتم سمت کانامه رومئو هم کنار کانامه وایساده بود

_بیا یکیشو امتحان کن خیلی خوشمزش

اون ازم گرفتش

romangram.com | @romangram_com