#روباه_سفید_پارت_152


دمپاییم رو در اوردم ومحکم پرت کردم طرفش خورد تو سرش ورو شنا افتاد

_تو چطور به خودت اجازه دادی منو وقتی خوابم ببوسی؟!!!!!

کانامه:امدم بیدارت کنم برای شام...ولی تو خواب بودی

یه دمپایی دیگمم در اوردم امدم بزنمش که فرار کرد منم با دمپایی دنبالش

هالی:هورا بازی

اونم دنبال ما میدوید

نانا:مطمئن نیستم اونا دارن بازی میکنن اخه ژولیت جدیه...

.......

بعد اروم شدن من همگی نشستیم وشام خوردیم پیشونی کانامه قرمز شده بود...بعد شام با کمک هم وسایلو جمع میکردیم ومن نگران رومئو بودم از وقتی رفته بود بر نگشته بود

همگی تو چادر هاشون بودن منم رفتم تو چادر که دختر ا بودن ولباسامو عوض کردم

هالی:کجا؟

_دنبال رومئو...زود بر میگرد


romangram.com | @romangram_com