#روباه_سفید_پارت_151

ایندفعه با تعجب بیشتر بهش زل زدم

کانامه:تو میدونی من از رومئو متنفرم مگه نه؟ولی الان از قبلم بیشتر ازش متنفرم...میدونی منظورم چیه نه؟فکر کنم بهش میگن حسادت...اخه قبلا تجربش نکرده بودم...تو قبلا تجربش کردی؟

_من...متاسفم..من

کانامه:نمیخواد نا امیدم کنی ...من هنوز امید دارم

با لبخند بهش خیره شدم ولی اون هنوزم به دریا نگاه میکرد

_فکر میکنی رومئو کجا رفته باشه؟

کانامه:نمیدونم بعد اوردن تو توساحل خیلی ناراحت وپریشون بنظر می امد...ومن دیدم که گریه میکرد اون بهت تنفس مصنوعی وماساژقلب داد تا برگشتی

ای خدا دوباره سرخ شدم اونم بهم تنفس مصنوعی داد؟

نانا:کانامه بیا شام ببر بخورید!!!

کانامه از جاش بلند شد ورفت سمت نانا...رو شنا دراز کشیدم هنوزم به دریا نگاه میکردم ...خسته بودم...

......

با حس ...حس...چی؟!!!!چشمامو باز کردم صورت کانامه درست روبه روم بود خب روبه رو که نمیشه اون داشت میبوسیدم وچشماش بسته بود با وحشت بلند شدم

کانامه:اوه تو بیدار شدی؟

romangram.com | @romangram_com