#روباه_سفید_پارت_150
کانامه:خوبی حالت خوبه؟
_اوهوم خوبم
نانا:چی شد؟
_اب کشیدم عقب... کی نجاتم داد؟
الکس:رومئو
.......
تا شب رومئو هنوز بر نگشته بود وقرار بود ما تا فردا بمونیم تو ساحل وتا چادر انداخته بودیم چادر بزرگ دوازده نفره...اتیش درست کرده بودیم الکس داشت شام درست میکرد منم یه پتو دورم بود وداشتم به اب نگاه میکردم کلی ادم هنوز تو ساحل بودن که اونام یا چادر زده بودن یا ماشینشون ون بزرگ بود کانامه با یه لیوان قهوه امد سمتم وکنارم نشست وقهوه رو گرفت سمتم
کانامه:شنیدم صبحونه هم نخوردی
_اره...
کانامه:تو از رومئو خوشت میاد نه؟
قهوه تو دهنم رو پخش بیرون کردم...برگشتم سمت کانامه بنظر جدی بود وداشت به ساحل نگاه میکرد
کانامه:خوشم نمیاد...
romangram.com | @romangram_com