#روباه_سفید_پارت_149
کانامه دستشو گذاشت دور بازوم
کانامه:بریم؟
_ا...اره
به رومئو نگاه کردم با عصبانیت به کانامه ودستش نگاه میکرد
منو کانامه رفتیم تو اب ...
الکس با کانامه وچند تا پسر دیگه واترپلو بازی میکردن منو هالی هم تو اب بودیم هالی تو قسمت کم عمق بود بخاطر تویوپشم زیر اب نمیرفت منم خب...شنا بلد نیستم...تو فکر بودم نفهمیدم اب اوردتم جلوتر خواستم برگردم که موج بزرگی زد بهم ورفتم زیر اب...زیر اب سعی میکردم پامو رو زمین وشنا بزارم ولی هیچ زمینی اونجا نبود کلمو اوردم بالا یه نفس محکم خواستم بگیرم که یه موج محکم دیگه زد بهم ...خودمو رها کردم تو اب...با خودم میگفتم دیگه تموم شد....دیگه تموم شد ژولیت...
..........
این کتاب توسط کتابخانه ی مجازی نودهشتیا (wWw.98iA.Com) ساخته و منتشر شده است
چشمامو باز کردم رومئو با چشمای اشکی بالای سرم وایساده بود حس کردم میخوام بالا بیارم هموم موقع کلی اب از گلوم امد بالا همه رو سرفه کردم بیرون نانا پرید وبغلم کرد اونم داشت گریه میکرد به رومئو نگاه کردم خیس بود از رو شنا بلند شد ورفت
romangram.com | @romangram_com