#روباه_سفید_پارت_147
کانامه:خب...چطوره من باهاش بره تازه بلدم ازش مراقبتم کنم
_کانامه...
...........
افتاب میتابید وخیلی حس خوبی بود من مطمئنم میتونم اینجا کاری کنم روحیم درست شه وبه دیشب فکر نکنم
هالی:وای اونجا رو
همه به دریا نگاه کردیم
نانا:هالی نظرت چیه بریم لباسامون رو عوض کنیم وبیام ها
هالی:عالیه...بریم ژولیت
الکس:هی پسرا نظر شما چیه ما صندلی ها رو راه بندازیم تا دخترا بیان ها
کانامه:خوبه من که پایم
به رومئو نگاه کردم حتی تکونم نمیخورد فقط کانامه والکس کارا رو میکردن منو نانا وهالی رفتیم سمت اتاقک های تعویض ولباس های شنامون رو پوشیدم وامدیم بیرون هالی یه لباس شنا دخترونه با دامن توری پوشیده بود ویه تویوپ صورتی دور کمرش انداخته بود نانا بخاطر شکمش فقط یه لباس بلند پوشیده بود اون تو اب نمیخواست بیاد واما من یه نیم تنه سبز وزرد با دامنش پوشیده بودم موهامو بستم
هالی:من امادم
برگشتیم سمت پسرا
romangram.com | @romangram_com