#روباه_سفید_پارت_146
هالی:بیاید بریم ساحل خواهش خواهش خواهش
نانا:اره میریم ساحل حالش بیشتره
الکس:خیل خب برید وسایلتون رو جمع کنید
همه پریدن تو اتاقاشون ولی من پاهامو رو زمین میکشیدم ومیرفتم ...رفتم تو اتاق ولباسای که اون روز خریدم که شامل لباس تابستونه ویه بیکینی بود برداشتم خودمم یه لباس استین حلقه ای لیمویی پوشیدم با شلوارک کوتاه تا بالای زانو لیمویی یه کلاه افتابی هم گذاشتم سرم داشتم زیپ ساکم رو میبستم که در اتاق باز شد
رومئو:نمیشه بری
_چی؟من میرم
رومئو:نمیشه نمیشه نمیشه...ما نمیریم هالی هم با نانا والکس میره ساحل ولی ما نمیریم
ازش خیلی عصبانی بودم شروع کردم به پرت کردن وسایل نزدیکم اونم مدام جاخالی میداد ...یه لنگه دمپاییم رو برداشتم وپرت کردم طرفش جاخالی داد همون لحضه در اتاق باز شد
کانامه:ژولیت شنیدم دارید میرید...
دمپایی درست خورد وسط صورت کانامه
............................................
رومئو:از اونجا که تو همیشه دردسر درست میکنی وخودتو تو دردسر میندازی نمیتونم بزارم بری خودمم نمیتونم بیام کار دارم
romangram.com | @romangram_com