#روباه_سفید_پارت_145
هالی:من میدونم...بریم ساحل
_تو مگه مدرسه نداری
هالی:امروز روز اخر بود بریم بریم بریم...بریم ساحل
نانا:آره بنظر ساحل خیلی خوبه تو چی میگی رومئو؟
اسم رومئو که امد کلمو بلند کردم دیدم که با اخم وایساده امد جلومن
رومئو:صبحونه تو دست نزدی؟میخوای از گشنگی بمیری؟
_نمیخورم میل ندارم
همه با تعجب به ما دوتا نگاه میکرد
رومئو:نمیخوری نه؟با شه خودم بهت میدم حتی اگه مجبور شم دهنتو به زور باز کنم
یه تیکه گوشت بیکر زد سر چنگال یه دستشو اورد سمت چونم ولی نرسیده به چونم ایست کرد سرش پایین بود وموهاش تو صورتش عصبی چنگالو تو بشقاب ول کرد ورفت بیرون...
نانا:وا شما دوتا چتونه؟
_ه...هیچی
اون بهم دست نزد...شاید بخاطر قولیه که داده...اوه من دیشب چیکار کردم...رومئو هنوزم مثل قبله تنها چیزی که تغییر کرده اینکه اون دیگه به من دستم نمیزنه....شاید داره سعی میکنه از من دور شه...
romangram.com | @romangram_com