#روباه_سفید_پارت_130


_خوبه افرین

اون خوابید منم برگشتم سمت اتاق رومئو ...اون اروم شده بود ولی هنوزم تند نفس میکشید یکم تبش امده بود پایین تر

_بهتره؟

کانامه:اره بهتره

_خوبه

کنارش نشسته بودم ولی نفهمیدم چجوری خوابم برد

...............

رومئو:میکشمت!!!!!!!!

با وحشت از داد وبیداد چشمامو باز کردم ونشستم سر جام هنوز کاملا صبح نشده بود دیدم که بعله...رومئو با بالشت افتاده به جون کانامه دوتاشون با بالشت همو میزدن گوشای رومئو سیخ شده بود کنارشون ایستادم از کلم بخار بلند میشد خیلی اروم ولی با عصبانیت دندونامو فشار میدادم وگفتم:چی کار میکنید؟...

دوتاشون یه لحضه ایستادن وکلشون اروم چرخید سمت من ...دهنشون باز مونده بود هر دوشون بالشتاشون رو گرفتن بغلشون وبا وحشت به من نگاه میکردن

رومئو:چرا...چرا این شکلی شدی؟

_شما دوتا...چه غلطی میکردید!!!!!!!!!!


romangram.com | @romangram_com