#روباه_سفید_پارت_129
کانامه اروم بازوی رومئو رو انداخت دور گردن خودش واونو بلند کرد و کشون کشون به سمت رخت خواب برد برقا رفته بود اتاق فقط با نور رعد وبرق های که میزد روشن میشد کانامه رومئو رو خوابوند
منم مدام حوله رو سرش میذاشتم هالی داشت هق هق میکرد
_کانامه حواست به رومئو باشه خب؟
کانامه :باشه
پارچه رو روی سر رومئو گذاشتم ودویدم سمت هالی بغلش کردم وبردمش سمت اتاقش وخوابوندمش
_بخواب مگه تو صبح مدرسه نداری؟
هالی:چ...چرا ولی...ولی توم...چی میشه؟
_اون خوب میشه بهت قول میدم من مراقبشم
هالی:ولی...ولی اگه...
_قول دادم رو قول من حساب کن خب؟
هالی:ب...باشه
_خیل خب حالا گریه نکن اگه تو گریه کنی من باید بیام پیشت ورومئو رو تنها بزارم تو اینو میخوای؟
تا اینو گفتم گریش بند امد وساکت شد
romangram.com | @romangram_com